سه شنبه بیست و دوم اسفند ۱۳۹۱ ساعت 16:56 توسط سرباز صاحب الزمان | 
23 اسفند سالروز شهادت شهید عبدالحسین برونسی گرامی باد.


به نظر من شهيد برونسي و امثال او را بايد نماد يک چنين حقيقتي به حساب آورد، حقيقت پرورش انسان هاي بزرگ با معيارهاي الهي و اسلامي، نه با معيارهاي ظاهري و معمولي. به هر حال هر چه از اين بزرگوار و از اين بزرگوارها تجليل بکنيد زياد نيست و بجاست.

"امام خامنه ای"

برچسب ها :

شهید برونسی

،

پوستر شهید برونسی

،

سالگرد شهادت شهید برونسی

،

23 اسفند

دوشنبه دهم مهر ۱۳۹۱ ساعت 9:47 توسط سرباز صاحب الزمان | 

سعید عاکف، نویسنده کتاب خاک‌های نرم کوشک در یکی از فصل‌های این کتاب، روایتی را از شهید برونسی نقل کرده که روایتگر ضمیر پاک این شهید بزرگوار و ارتباط عاطفی او نسبت به خاندان اهل بیت (ع) است:

«هنوز عملیات درست و حسابی شروع نشده بود که که کار گره خورد. گردان ما زمینگیر شد و حال و هوای بچه هاُ حال وهوای دیگری. تا حالا این طور وضعی برام سابقه نداشت. نمی‌دانم چه‌شان شده بود که حرف شنوی نداشتند. همان بچه‌هایی که می‌گفتی برو توی آتش، با جان و دل می‌رفتند! به چهره بعضی‌ها دقیق نگاه می‌کردم. جور خاصی شده بودند؛ نه می‌شد بگویی ضعف دارند؛ نه می‌شد بگویی ترسیدند. هیچ حدسی نمی‌شد بزنی. هرچه براشان صحبت کردم، فایده‌ای نداشت. اصلا انگار چسبیده بودند به زمین و نمی‌خواستند جدا شوند. هر کار کردم راضیشان کنم راه بیفتند، نشد. اگر ما توی گود نمی‌رفتیم، احتمال شکست محور‌های دیگر هم زیاد بود، آن هم با کلی شهید. پاک در مانده شدم. نا‌امیدی در تمام وجودم ریشه دوانده بود. با خودم گفتم چه کار کنم؟ سرم را بلند کردم روبه آسمان و توی دلم نالیدم که: خدایا خودت کمک کن. از بچه‌ها فاصله گرفتم؟ اسم حضرت صدیقه طاهره (س) را از ته دل صدا زدم و متوسل شدم به وجود شریفش. زمزمه کردم: خانم خودتون کمک کنین. منو راهنمایی کنین تا بتونم این بچه‌ها رو حرکت بدم. وضع ما رو خودتون بهتر می‌دونین. چند لحظه‌ای راز و نیاز کردم و آمدم پیش نیرو‌ها. یقین داشتم حضرت تنهام نمی‌گذارند. اصلا منتظر عنایت بودم توی آن تاریکی شب و توی آن بیچارگی محض، یکدفعه فکری به ذهنم الهام شد. رو کردم به بچه‌ها. محکم و قاطع گفتم: دیگه به شما احتیاجی ندارم! هیچ کدومتون رو نمی‌خوام. فقط یک آرپی جی زن از بین شما بلند شه با من بیاد . دیگه هیچی نمی‌خوام. زل زدم به‌شان. لحضه شماری می‌کردم یکی بلند شود. یکی بلند شد. یکی از بچه‌های آرپی جی زن. بلند گفت: من می‌ام. پشت بندش یکی دیگر ایستاد. تا به خودم آمدم همه یگردان بلند شده بودند. سریع راه افتادم، بقیه هم پشت سرم. پیروزیمان توی آن عملیات، چشم همه را خیره کرد. اگر با‌‌ همان وضع قبل می‌خواستیم برویم، کارمان این جور گل نمی‌کرد. عنایت‌ام ابی‌ها (س) باز هم به دادمان رسید بود.»

برچسب ها :

شهید برونسی

،

پوستر شهید برونسی

،

کتاب خاک های نرم کوشک

،

سعید عاکف

دوشنبه سوم مهر ۱۳۹۱ ساعت 19:7 توسط سرباز صاحب الزمان | 

دوستان در مورد شهید برونسی باید بگم که اگر کتاب خاک ها نرم کوشک رو نخوندید واقعا ضرر کردید !! شاید اگر شما شروع به خوندن این کتاب بکنید همون روز اول کتاب رو تمام کنید !! این شهید شخصیت فوق العاده ای داره و رابطه قلبی فوق العاده تری با حضرت فاطمه زهرا (س) که انشالله کتاب رو بخونید متوجه خواهید شد .
در ضمن این بک گراند که برای این ست شهدا در نظر گرفتم مربوط میشه به منطقه عملیاتی والفجر 8 در کنار اروند.

سرداران حماسه دفاع مقدس :
شهید حاج عبدالحسین برونسیسردار شهید حاج عبدالحسین برونسی

برای دریافت در سایز بزرگتر،روی عکس کلیک کنید

وصیتنامه و زندگینامه شهید عبدالحسین برونسی در ادامه مطلب
برچسب ها :

کتاب خاک های نرم کوشک

،

کتاب شهد برونسی

،

شهید برونسی

،

پوستر شهید برونسی

مشخصات
 وبـلاگــــ شهیــــد برونــســی امام خامنه ای: سعى کنیم در تحلیل هامان، در شناخت حوادث، دچار خطا و اشتباه نشویم. بدانیم که آمریکا و صهیونیسم دشمنان امت اسلامى‌اند؛ سردمداران رژیم هاى جبار، دشمنان امت اسلامى‌اند. اگر دیدیم در یک جائى آنها در یک جهت قرار گرفتند، بدانیم که آن جهت، جهت باطلى است، جهت غلطى است؛ دچار خطاى در تحلیل نشویم. آنها هرگز براى ملتهاى مسلمان دل نمی سوزانند؛ هرچه بتوانند، تخریب میکنند و در روندها اخلال می کنند. (خطبه های عید فطر ۱۳۹۱)